مرضيه محمدزاده
1120
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ز اشك چشم او شرار عندليبان مىنشيند يادم آمد اين زمان از اهل بيت شاه بىسر * كز كنار قتلگه بردنشان آن قوم كافر ريختند از بهر توديع شهيدان مام و خواهر * بر سر هر نوگل بشكفتهاى از تير و خنجر ديد زينب هر زنى چون عندليبان مىنشيند زينب آمد بر سر بالين شاه تشنهكامان * ديد بىسر جسم شه افتاده از بيداد عدوان هرچه زارى كرد از دل عقدهاش نگشود آسان * خم شد و زد بوسه بر حلقوم سلطان شهيدان گفت زين مشكل مرا سوز دل آسان مىنشيند گفت اى جان عزيز اينسان به خون غلتان چرائى ؟ * اى گل باغ نبى ، خار كف عدوان چرائى ؟ داشتى پيراهنى بر تن ، چنين عريان چرائى ؟ * غافل از حال دل زينب در اين دوران چرائى ؟ كز پس قتل تو جغدآسا به ويران مىنشيند خيز و بنگر از سر كوى تو چون گشتم روانه * بازوى طفلان چو مويت شد سيه ز تازيانه كرد آخر مرغ دل را تير هجرانت نشانه * كى گمانم بود ببينم از جفاهاى زمانه بر تن پاك تو پيكان روى پيكان مىنشيند گرچه رفتيم و غم هجرت به دل گرديد مدغم « 1 » * ليك امشب اى سليمان اندرين وادى پر غم ديو خصلت بجدل « 2 » انگشت برد از بهر خاتم * گرچه من رفتم ز كويت اى شهنشاه معظّم در عزايت ( صابر ) غمديده گريان مىنشيند * * *
--> ( 1 ) - مدغم : ادغام شده ، با هم گرد آمد ، و يكى شده . ( 2 ) - بجدل : ملعون پست نهادى كه انگشت حضرت سيّد الشهداء را به جهت انگشترى قطع كرد .